اهم

( اُ ) [ فر. ] (اِ.) واحد مقاومت الکتریکی است.

    اهمال

    ( اِ ) [ ع. ]
    ۱- (مص م.) فرو گذاشتن، سرسری کاری را انجام دادن.
    ۲- بی پروایی کردن.
    ۳- (اِمص.) سهل انگاری. ج. اهمالات.

      اهمیت

      (اَ هَ یَّ) [ ع. ] (مص جع.) مهم بودن، بایسته بودن.

        اهنود

        (اَ هُ وَ) (اِ.)
        ۱- بخش اول از پنج بخش گات‌ها.
        ۲- روز اول از پنجه دزدیده.

          اهواء

          ( اَ ) [ ع. ] (اِ.) جِ هواء؛ آرزوها، میل‌ها.

            اهورامزدا

            (اَ هُ مَ) [ په. ] (اِمر.) = اهورمزدا. هرمزد. اورمزد. هرمز. هورمزد: مرکب از اهورا به معنی سرور بزرگ و مزدا به معنی دانای کل. خدای بزرگ ایرانیان باستان و زردشتیان. خالق زمین و آسمان و آفریدگان.

              او

              [ په. ] (ضم.) ضمیر منفصل، سوم شخص مفرد، اوی، وی.

                Scroll to Top