ایلچی

[ تر. ] (اِمر.) = ایلجی:
۱- فرستاده مخصوص، سفیر.
۲- مأموری که برای انجام دادن امور دیوانی سفر می‌کرد (ایلخانان، صفویه و قاجاریه)، ج. ایلچیان.

    ایلخان

    [ تر – مغ. ] (اِمر.)
    ۱- رییس ایل، خان قبیله.
    ۲- عنوان سلاطین مغول ایران.

      ایلول

      [ سر. ] (اِ.) دوازدهمین ماه سال سریانی، مطابق سپتامبر فرنگی.

        ایما

        [ ع. ایماء ]
        ۱- (مص م.) اشاره کردن.
        ۲- (اِمص.) اشاره، کنایه.

          ایماژ

          [ فر. ] (اِ.) نقش، انگاره، تصویر ذهنی.

            ایماژیسم

            [ فر. ] (اِ.) = تصویرگرایی: نام مکتبی در شعر که از مکتب کلاسیک و سمبولیسم فرانسه ناشی شده‌است و از ویژگی‌های آن شعر آزاد و بیان اندیشه‌ها و حالت‌های عاطفی و تصویرهای دقیق و روشن است.

              ایماق

              (اُ) [ تر. ] (اِ.) قبیله، دودمان. ج. ایماقات.

                Scroll to Top