بار

(اِ.)
۱- اجازه، رخصت.
۲- اجازه حضور نزد شاه یا امیر.
۳- دفعه، مرتبه.

    بار

    (پس.) به صورت پسوند در آخر برخی واژه‌ها معنای ساحل، کنار و انبوهی می‌دهد مانند: جویبار، زنگبار.

      بار

      [ په. ] (اِ.)
      ۱- آن چه که بر دوش انسان یا پشت چهارپا حمل شود.
      ۲- جرمی که در اثر اختلال دستگاه گوارش بر روی زبان پیدا شود.
      ۳- میوه درخت، بر.
      ۴- مترادف کار.
      ۵- سنگینی.
      ۶- گناه.
      ۷- بچه‌ای که در شکم مادر است.
      ۸- ثروت، تمول.
      ۹- مشقت، رنج.
      ۱۰ – مسئولیت، تکلیف. ؛ ~ خود را بستن کنایه از: سود کلان به دست آوردن (غالباً از راه‌های نامشروع). ؛~ خود را به منزل رساندن کنایه از: موفق شدن در کار خود.

        بار

        [ فر. ] (اِ.) میخانه، جایی که در آن سرپایی نوشابه و خوراک خورند.

          Scroll to Top