باربد
(بَ) (اِ.) نام استاد نوازندگان دربار خسروپرویز.
(بَ) (اِمر.)
۱- شبکهای معمولاً فلزی که روی سقف اتومبیلهای غیرباری نصب میکنند و روی آن بار میگذارند.
۲- نوار یا ریسمانی که با آن بار را میبندند.
۳- طویله یا اصطبل بی سقف که چهارپایان بارکش را در آن جا میبندند، بهاربند.
(رِ) [ ع. ] (اِ.)
۱- باد گرم تابستان.
۲- باد شدیدی که غبار برانگیزد.
۳- شکاری که از جانب راست به سوی چپ گذرد.
۴- طلوع ستاره منزل از موقع روشنایی بامداد در غیرموسم باران.
(نِ)(اِمر.)۱ – محلی که در آن مال التجاره نگه دارند، انبار.
۲- کیسهای که خریدار اشیاء خریده را در آن جای دهد.
۳- بستههای کالا.
۴- چیزی که در آن پلیدی و نجاست پر کرده از خانه بیرون کشند.
(خَ یْ مِ) [ فا – ع. ] (اِمر.)
۱- قرارگاه باج گیران در راهها و گذرگاهها.
۲- محصل مالیات، باج گیر.