پاس

[ په. ] (اِ.)
۱- نگهبانی، حراست.
۲- رعایت، احترام.
۳- یک نوبت از چهار نوبت شب.
۴- نگاهداشت، حق شناسی.
۵- عمل حواله دادن کسی به جایی یا کس دیگری. ؛~ خاطر کسی را داشتن رعایت حال وی را کردن.

    پاس

    [ فر. ] ( اِ.)
    ۱- عمل فرستادن یا روانه کردن چیزی به ویژه توپ به سوی بازیکن دیگر.
    ۲- حرکات دست مانیه تیزور برای خواب کردن کسی.

      پاس داشتن

      (تَ) (مص م.)
      ۱- پاسبانی کردن، نگهبانی.
      ۲- رعایت کردن، احترام گذاشتن.
      ۳- جستجو کردن، تفتیش کردن.

        پاساژ

        [ فر. ] ( اِ.)
        ۱- معبر، گذرگاه.
        ۲- بازار سرپوشیده که دو طرف آن مغازه وجود دارد.

          پاسبان

          [ په. ] (اِمر.)
          ۱- نگاهبان، محافظ.
          ۲- کسی که از طرف شهربانی مأمور حفظ نظم و آسایش شهر است.
          ۳- شب زنده دار.

            پیمایش به بالا