پاسیده
(دِ) (ص مف.) نگاهبانی شده، پاس داشته.
۱ – (اِمص.) پاشیدن، برافشاندن.
۲- امر از «پاشیدن».
۳- در کلمات مرکب، مانند: نمک پاش، آب پاش، مخفف پاشندهاست.
۴- پریشان، افشان.
(نِ) [ په. ] ( اِ.)
۱- بخش عقب پای آدمی، پاشنا، عقب.
۲- قسمتی از کفش که پاشنه روی آن قرار میگیرد.
۳- قسمتی از در که در روی آن میچرخد.
۴- استخوانی درشت و کوتاه که تکیه آدمی و دیگر حیوان هنگام ایستادن بر آن باشد. ؛ ~ در خانه کسی را درآوردن کنایه از: به ستوه آوردن وی به سبب مطالبه طلبی یا خواهشی. ؛ ~ کفش را ور کشیدن کنایه از: مهیای انجام دادن کاری شدن.
(~. کِ) (اِمر.) اسبابی به شکل یک صفحه منحنی باریک و دراز و معمولاً دسته دار که پس از فرو بردن نوک پا در کفش آن را پشت پا میگذارند تا پشت کفش خم نشود و به آسانی بتوان کفش را پوشید.