پاسیو

(یُ) [ انگ. ] (اِ.)
۱- حیاط خلوت.
۲- نورگیر.
۳- بخشی از آپارتمان به صورت باغچه یا گلخانه.

    پاش

    ۱ – (اِمص.) پاشیدن، برافشاندن.
    ۲- امر از «پاشیدن».
    ۳- در کلمات مرکب، مانند: نمک پاش، آب پاش، مخفف پاشنده‌است.
    ۴- پریشان، افشان.

      پاشا

      [ تر. ] ( اِ.) لقب اشرافی در دولت عثمانی برای دارندگان مقام‌های بالای دولتی.

        پاشنگ

        (شَ) ( اِ.)
        ۱- خیار بزرگ.
        ۲- هندوانه و کدو.

          پاشنه

          (نِ) [ په. ] ( اِ.)
          ۱- بخش عقب پای آدمی، پاشنا، عقب.
          ۲- قسمتی از کفش که پاشنه روی آن قرار می‌گیرد.
          ۳- قسمتی از در که در روی آن می‌چرخد.
          ۴- استخوانی درشت و کوتاه که تکیه آدمی و دیگر حیوان هنگام ایستادن بر آن باشد. ؛ ~ در خانه کسی را درآوردن کنایه از: به ستوه آوردن وی به سبب مطالبه طلبی یا خواهشی. ؛ ~ کفش را ور کشیدن کنایه از: مهیای انجام دادن کاری شدن.

            پاشنه کش

            (~. کِ) (اِمر.) اسبابی به شکل یک صفحه منحنی باریک و دراز و معمولاً دسته دار که پس از فرو بردن نوک پا در کفش آن را پشت پا می‌گذارند تا پشت کفش خم نشود و به آسانی بتوان کفش را پوشید.

              پیمایش به بالا