پنبه کردن

(~. کَ دَ)
۱- (مص ل.) گریختن.
۲- (مص م.) پراکنده ساختن.
۳- خاموش کردن.
۴- منکر شدن.
۵- عاجز گردانیدن.

    پنتی

    (پِ) (ص.) (عا.)
    ۱- آن که از شوخی و پلیدی احتراز نکند، کسی که نظافت نداند.
    ۲- بیکار، لش، بی غیرت، لاابالی، (در اصطلاح م شتیان مقابل لوطی).

      پنج

      و شش (پَ جُ ش ِ) (اِمر.) حواس پنجگانه و جهات شش گانه.

        پنج

        (پَ)
        ۱- عدد پس از چهار و پیش از شش.
        ۲- حواس خمسه.
        ۳- پنجه.

          پنج پا

          (پَ) (اِمر.)
          ۱- خرچنگ.
          ۲- برج چهارم از دوازده برج فلکی، برج سرطان.

            پنج پوشیده

            (~. دِ) (اِمر.) خمسه محتجبه‌است و آن پنج علم است: اول کیمیا، دوم لیمیا، سوم سیمیا، چهارم ریمیا، پنجم هیمیا.

              پنج تن

              (~. تَ) (اِمر.) پنج تن آل عبا، خمسه آل عبا، خمسه طیبه: مراد محمد رسول الله (ص)، علی (ع)، فاطمه (س)، حسن (ع)، حسین (ع) است.

                پنج سیری

                (پَ) (اِمر.)
                ۱- وزنه‌ای معادل ۳۷۵ گرم.
                ۲- مقدار عرقی که در یک بطری می‌ریختند.

                  پیمایش به بالا