(~. س ِ. کَ دَ) ۱- (مص ل.) گذشتن. ۲- (مص م.) لگدمال کردن.
(~. س ِ دَ) (مص ل.) پی سپردن، راه رفتن.
(~. سِ پَ)۱ – (ص فا.)رونده، سالک. ۲- (ص مف.) پایمال شده، لگدکوب شده.
(~. س ِ پَ دَ)(مص م.) ۱- پایمال کردن. ۲- عبور کردن.
(پَ یا پِ س ِ) (ص مر.)=پی سفید: شوم قدم، نامبارک.
(پِ. فَ) (ص مر.) تندرو، افراطی.
(پِ. فِ شُ دَ) (مص. ل) پافشاری، اصرار.
(پِ. کَ دَ) (مص م.) رگ و پی پا را قطع کردن، عاجز کردن.
(پِ. کَ دَ) (مص م.) از بین بردن اثر چیزی، پی گم کردن.
(~. گَ) ۱- (مص مر.) گشتن در پی چیزی. ۲- (ص.) کسی که در پی چیزی میگردد.