تا

[ په. ] (اِ.)
۱- خمیدگی کاغذ و پارچه، شکن.
۲- لا، ورق.
۳- فرد، یک، نقیض جفت.۴ – لنگه چیزی، نیمه بار.

    تا

    (اِ.)
    ۱- تار، مو.
    ۲- تار، سیم.

      تا

      [ په. ] (اِ.) عدد، شمار.

        تاب

        ۱ – (اِ.) حرارت، گرمی.
        ۲- فروغ، روشنی.
        ۳- (ص فا.) در بعضی ترکیبات به معنی «تابنده» آید: شب تاب، عالم تاب.

          تاب

          ۱ – (اِ.) پیچ و خمی که در ریسمان و زلف و امثال آن باشد.
          ۲- خلل، فساد.
          ۳- خشم، قهر.
          ۴- غم، رنج.
          ۵- کجی (در چشم)، اعوجاج.
          ۶- (ص فا.) در بعضی ترکیبات به معنی «تابنده» آید: ریسمان تاب.

            تاب

            (اِ.)
            ۱- توان، توانایی.
            ۲- طاقت، پایداری.
            ۳- صبر، شکیبایی.
            ۴- رنج.
            ۵- پیچش، اضطراب.

              تاب

              (اِ.) طنابی که دو سر آن را به درخت یا امثال آن ببندند و در میان آن بنشینند و در هوا به عقب و جلو روند.

                پیمایش به بالا