تجنیس

(تَ) [ ع. ] (مص م.)
۱- از جنس هم قرار دادن
۲- با چیزی مانند شدن.
۳- در ریاضی عدد صحیح را هم جنس عدد کسری کردن.
۴- در علم بدیع از صنایع لفظی است و در آن کوشش می‌شود الفاظی در کلام آورده شود که دارای صورت یکسان و معنای متفاوت باشند.

    تجوز

    (تَ جَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.)
    ۱- آسان گرفتن، آسان فراگرفتن.
    ۳- عفو کردن (گناه را).
    ۴- سخنی به مجاز گفتن.
    ۵- سبک گزاردن (نماز را)؛ ج. تجوزات.

      تجوع

      (تَ جَ وُّ) [ ع. ] (مص ل.) گرسنگی کشیدن، به خود گرسنگی دادن.

        تجوهر

        (تَ جَ یا جُ هَ) [ ع. ]
        ۱- (مص ل.) جوهر داشتن.
        ۲- (اِمص.) جوهریت، حقیقت جوهری اشیاء.
        ۳- ؛ ~ اشیاء: ذاتیات و حقایق جوهری اشیا، آن چه جوهریت جوهر به آن بستگی دارد.

          تجوید

          (تَ) [ ع. ] (مص م.)۱ – نیکو کردن.
          ۲- نیک گفتن.
          ۳- (اِ.) علم درست ادا کردن حروف و کلمات قرآن.

            پیمایش به بالا