تحکم

(تَ حَ کُّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) زور گفتن، به میل خود رفتار کردن.
۲- حکم عادلانه کردن.
۳- (اِمص.) زورگویی و تعدی.
۴- حکومت، فرمانروایی.

    تحکیم

    (تَ) [ ع. ] (مص م.)
    ۱- کسی را حاکم یا داور کردن.۲ – در فارسی به معنای استوار کردن.

      تحلق

      (تَ حَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.) حلقه حلقه نشستن مردم، گرد درگرفتن.

        تحلل

        (تَ حَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- حلال طلبیدن، بحلی خواستن.
        ۲- با دادن کفاره از قید سوگند رها شدن.

          تحلم

          (تَ حَ لُّ) [ ع. ] (مص ل.)
          ۱- بردباری نمودن، حلم ورزیدن.
          ۲- به تکلف بردباری نمودن.

            تحلی

            (تَ حَ لّ) [ ع. ] (مص ل.)
            ۱- زیور بستن.
            ۲- زینت یافتن، آراسته شدن.

              تحمل

              (تَ حَ مُّ) [ ع. ]
              ۱- (مص ل.) برتافتن، تاب داشتن.
              ۲- شکیب داشتن.
              ۳- (اِمص.) توانایی، طاقت.
              ۴- شکیبایی.
              ۵- قبول رنج.

                پیمایش به بالا