تلبس

(تَ لَ بُّ) [ ع. ] (مص ل.)
۱- لباس پوشیدن.
۲- آمیخته و مبهم شدن کار.

    تلپ

    (تِ لِ) (ص.)
    ۱- تالاپ.
    ۲- ویژگی آن که خود را به دیگران تحمیل می‌کند. ؛~شدن سربار شدن.

      تلجئه

      (تَ جِ ئِ) [ ع. تلجئه ] (مص م.)
      ۱- قرار دادن مال برای بعضی از وارثان دون بعض.
      ۲- واگذار کردن زمین خود به دیگری و بدین نحو تحت حمایت او درآمدن ؛ التجاء.

        تلجلج

        (تَ لَ لُ) [ ع. ] (مص ل.)
        ۱- مردد بودن.
        ۲- در گفتن سخنی تردید داشتن.

          تلخ

          (تَ) [ په. ] (ص.)
          ۱- دارای مزه غیرمطبوع، بدمزه.
          ۲- زننده، سخت، سخن تلخ.
          ۳- تندخو، بدخلق.

            تلخک

            (تَ خَ) (اِمصغ.)
            ۱- مصغر تلخ.
            ۲- خربزه تلخ.
            ۳- کاسنی.

              پیمایش به بالا