اسم فاعل

متدارک

(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- رسنده به چیزی.
۲- درک کننده، دریابنده ؛ ج. متدارکین.
۳- آوردن الفاظی است در ابتدای کلام که موهوم ذم باشد و بقیه کلام به نحوی آورده شود که رفع توهم گردد.

    متداعی

    (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- فرا خواننده.
    ۲- آن که با دیگری دعوی و مرافعه دارد.
    ۳- معنی ای که معنی دیگر را به خاطر آورد.

      متحمل

      (مُ تَ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- بردبار، شکیبا.
      ۲- بردارنده بار.

        متحول

        (مُ تَ حَ وِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- دیگرگون شونده.
        ۲- جابه جا شونده.

          Scroll to Top