اسم فاعل

غاص

(صّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- انباشته، پُر.
۲- گروه بسیاری از مردم که یک جا گِرد هم آیند.

    غادیه

    (یِ یا یَ) [ ع. غادیه ]
    ۱- (اِ.) ابر بامدادی. ج. غادیات و غوادی.
    ۲- بامداد.
    ۳- (اِفا.) مؤنث غادی، در بامداد رونده.

      عاید

      (یِ) [ ع. عائد ] (اِفا.)
      ۱- عیادت کننده.
      ۲- بازگردانده، آن چه که به کسی بازگردد از پول یا چیز دیگر.

        Scroll to Top