(جِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- آنکه شعری از بحر رجز بخواند. ۲- کسی که رجز خواند، ارجوزه خوان.
(جِ) [ ع. ] (اِفا.) برگشت کننده، بازگردنده.
(جِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که پیاده راه رود، پیاده.
(حِ) [ ع. ] (اِفا.) کوچ کننده، رحلت کننده. ج. راحلین.
(حِ) [ ع. ] (اِفا.) رحم کننده، بخشاینده.
(بِ) [ ع. ] (اِفا.) سودبخش، سودآور، نافع.
(بِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- پیوند دهنده.۲ – واسطه میان دو تن.
(~.) [ فر – تر. ] (اِفا.) ۱- گزارش گر. ۲- خبرچین، جاسوس.
(هِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- رونده، گذرنده. ۲- کوشنده.
(هِ) [ ع. ] (اِفا.) فراموش کننده.