(مُ قَ لِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- برگشته، حال به حال شده. ۲- به هم خوردن حال.
(مُ فَ ص) [ ع. ] (اِفا.) جدا شده، بریده شده.
(مُ فَ عِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- اثر پذیرفته. ۲- خجل، شرمسار.
(مُ فِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که در راه خدا چیزی دهد، نفقه دهنده.
(مُ فَ کّ) [ ع. ] (اِفا.) جدا شده.
(مُ قَ بِ) [ ع. ] (اِفا.) درهم کشیده، جمع شده.
(مُ قِ) [ ع. ] (اِفا.) رهاننده، نجات دهنده.
(مُ قَ رِ) [ ع. ] (اِفا.) از میان رفته، نابود شده.
(مُ قَ س) [ ع. ] (اِفا.) بخش بخش شده، قسمت شده.
(مُ نَ غِّ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- تیره گرداننده. ۲- ناخوش کننده.