اسم فاعل

منطبع

(مُ طَ بِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- نقش شونده، نقش شده.
۲- چاپ شده، طبع شده.

    منسرح

    (مُ سَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- حیوان تند و آسان رونده.
    ۲- یکی از بحرهای عروضی.

      منشد

      (مُ ش) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- خواننده و آورنده شعر از دیگری. مق منشی.
      ۲- راه نماینده.
      ۳- هجو کننده.

        منزه

        (مُ نَ زِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- پاک کننده.
        ۲- پاک داننده.
        ۳- در تصوف: سالکی که ذات حق را به صفت تنزیه شناسد و از حیثیت ظهور در مناظر ندیده و ندانسته باشد.

          Scroll to Top