اسم فاعل

منجلی

(مُ جَ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- روشن، آشکار.
۲- کسی که جلای وطن کرده و از میهن خود بیرون رفته.

    منجم

    (مُ نَ جِّ) [ ع. ] (اِفا.) ستاره شناس، کسی که به دانش اخترشناسی می‌پردازد.

      منتهز

      (مُ تَ هِ) [ ع. ] (اِفا.) فرصت طلب، کسی که پی فرصت می‌گردد و آن را غنیمت می‌شمارد.

        منتهک

        (مُ تَ هِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- زشت کننده.
        ۲- آلوده کننده ناموس کسی.
        ۳- مانده و فرسوده و لاغر کننده.

          منتشر

          (مُ تَ ش) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- فاش، شایع.
          ۲- پراکنده، پاشیده.
          ۳- انتشار یافته.

            منتظر

            (مُ تَ ظِ) [ ع. ] (اِفا.) چشم به راه، کسی که انتظار می‌کشد.

              پیمایش به بالا