اسم فاعل

منتهک

(مُ تَ هِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- زشت کننده.
۲- آلوده کننده ناموس کسی.
۳- مانده و فرسوده و لاغر کننده.

    منثلم

    (مُ ثَ لِ) [ ع. ] (اِفا.) رخنه دار و شکسته (شمشیر، آوند، دیوار و جز آن‌ها).

      منجلی

      (مُ جَ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- روشن، آشکار.
      ۲- کسی که جلای وطن کرده و از میهن خود بیرون رفته.

        منتظر

        (مُ تَ ظِ) [ ع. ] (اِفا.) چشم به راه، کسی که انتظار می‌کشد.

          منتعش

          (مُ تَ عِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- آن که پای را به هنگام لغزش نگاه می‌دارد.
          ۲- آن که پس از افتادن برمی خیزد.
          ۳- به شده از بیماری، ناقه.

            Scroll to Top