اسم فاعل

منتعش

(مُ تَ عِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که پای را به هنگام لغزش نگاه می‌دارد.
۲- آن که پس از افتادن برمی خیزد.
۳- به شده از بیماری، ناقه.

    منتقد

    (مُ تَ ق) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- جداکننده درم خوب از بد.
    ۲- انتقاد کننده.

      منتمی

      (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که خود را به کسی یا چیزی، نسبت کند.

        منتحل

        (مُ تَ حِ) [ ع. ] (اِفا.) انتحال کننده، به خود نسبت دهنده (شعر دیگری را). ج. منتحلین.

          Scroll to Top