اسم فاعل

منتشر

(مُ تَ ش) [ ع. ] (اِفا.)
۱- فاش، شایع.
۲- پراکنده، پاشیده.
۳- انتشار یافته.

    منتظر

    (مُ تَ ظِ) [ ع. ] (اِفا.) چشم به راه، کسی که انتظار می‌کشد.

      منتعش

      (مُ تَ عِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- آن که پای را به هنگام لغزش نگاه می‌دارد.
      ۲- آن که پس از افتادن برمی خیزد.
      ۳- به شده از بیماری، ناقه.

        منبسط

        (مُ بَ س) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- پهن و گسترده شده.
        ۲- گشاده رو، خندان.
        ۳- دستخوش انبساط.

          منبه

          (مُ نَ بِّ هْ) [ ع. ] (اِفا.) آگاه سازنده، بیدار کننده.

            منت کش

            (مِ نَّ. کِ) (اِفا.) کسی که با دیگری قهر است ولی به وسایلی سعی می‌کند توجه او را جلب و با وی آشتی کند.

              پیمایش به بالا