اسم فاعل

منثلم

(مُ ثَ لِ) [ ع. ] (اِفا.) رخنه دار و شکسته (شمشیر، آوند، دیوار و جز آن‌ها).

    منجلی

    (مُ جَ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- روشن، آشکار.
    ۲- کسی که جلای وطن کرده و از میهن خود بیرون رفته.

      منجم

      (مُ نَ جِّ) [ ع. ] (اِفا.) ستاره شناس، کسی که به دانش اخترشناسی می‌پردازد.

        منتقد

        (مُ تَ ق) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- جداکننده درم خوب از بد.
        ۲- انتقاد کننده.

          منتمی

          (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که خود را به کسی یا چیزی، نسبت کند.

            پیمایش به بالا