اسم فاعل

منتقد

(مُ تَ ق) [ ع. ] (اِفا.)
۱- جداکننده درم خوب از بد.
۲- انتقاد کننده.

    منتمی

    (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که خود را به کسی یا چیزی، نسبت کند.

      منتشر

      (مُ تَ ش) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- فاش، شایع.
      ۲- پراکنده، پاشیده.
      ۳- انتشار یافته.

        منتظر

        (مُ تَ ظِ) [ ع. ] (اِفا.) چشم به راه، کسی که انتظار می‌کشد.

          منبسط

          (مُ بَ س) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- پهن و گسترده شده.
          ۲- گشاده رو، خندان.
          ۳- دستخوش انبساط.

            منبه

            (مُ نَ بِّ هْ) [ ع. ] (اِفا.) آگاه سازنده، بیدار کننده.

              منت کش

              (مِ نَّ. کِ) (اِفا.) کسی که با دیگری قهر است ولی به وسایلی سعی می‌کند توجه او را جلب و با وی آشتی کند.

                Scroll to Top