اسم فاعل

منتحل

(مُ تَ حِ) [ ع. ] (اِفا.) انتحال کننده، به خود نسبت دهنده (شعر دیگری را). ج. منتحلین.

    منبسط

    (مُ بَ س) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- پهن و گسترده شده.
    ۲- گشاده رو، خندان.
    ۳- دستخوش انبساط.

      منبه

      (مُ نَ بِّ هْ) [ ع. ] (اِفا.) آگاه سازنده، بیدار کننده.

        منت کش

        (مِ نَّ. کِ) (اِفا.) کسی که با دیگری قهر است ولی به وسایلی سعی می‌کند توجه او را جلب و با وی آشتی کند.

          منافر

          (مُ فِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- داوری کننده با دیگری در حسب و نسب.
          ۲- افتخار کننده.
          ۳- در فارسی: رماننده، نافر؛ مق. ملائم.

            منازع

            (مُ زِ) [ ع. ] (اِفا.) نزاع کننده، کسی که با دیگری ستیزه می‌کند.

              Scroll to Top