اسم فاعل

نایب

(یِ) [ ع. نائب ] (اِفا.) جانشین. ؛~الزیاره کسی که از طرف دیگری بقعه متبرکی را زیارت کند. ؛ ~الحکومه الف – کسی که به نیابت از طرف حاکم شهری را اداره کند. ب – بخشدار (فره). ؛ ~التولیه کسی که از طرف متولی امور بقعه یا موقوفه‌ای را اداره کند.

    نایح

    (یِ) [ ع. نائح ] (اِفا.) زن نوحه کننده و زاری کننده بر شوی، ج. نوح.

      نامیه

      (یِ) [ ع. نامیه ] (اِفا.)مؤنث نامی، قوه‌ای که موجب رشد و نمو می‌شود. ج. نوامی.

        Scroll to Top