اسم فاعل

محمر

(مُ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- سرخ کننده.
۲- دوایی که به قوت گرمی و جذب خود عضو را گرم گرداند.

    محمم

    (مُ حَ مِّ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- آن که متعه دهد زن مطلقه را.
    ۲- کسی که روی را با زغال سیاه کند.
    ۳- سری که پس از ستردن بر آن موی برآید.
    ۴- جوجه‌ای که پر برآورد.

      محکک

      (مُ حَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) خارش آورنده، دوایی که در تماس با پوست بدن تولید خارش کند مانند کبیکج و گزنه.

        محل

        (مُ حِ لّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- از حرم بیرون آینده.
        ۲- مرد شکننده حرمت حرام.
        ۳- مردی که هیچ بر عهده خود ندارد.
        ۴- مردی که ماه حرام یا امر حرام را حرمت ننهد.
        ۵- گوسفند که چون گیاه بهار بخورد شیر فرود آرد.

          محلل

          (مُ حَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- حل کننده، تحلیل برنده.
          ۲- مردی که با زن سه طلاقه ازدواج می‌کند و او را طلاق می‌دهد تا آن زن بتواند دوباره با همسر پیشین خود ازدواج کند.

            Scroll to Top