اسم فاعل

محصن

(مُ حَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- استوار گرداننده.
۲- در حصن کننده.
۳- گرداگرد شهر را برآورنده. ج. محصنین.

    محصل

    (مُ حَ صِّ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- تحصیل کننده و گردآورنده.
    ۲- دانش آموز، دانشجو.

      محرز

      (مُ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- احراز کننده، گرد آورنده.
      ۲- پناهگاه دهنده، در حرز کننده.
      ۳- استوار کننده. ج. محرزین.

        محرض

        (مُ حَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) تحریک کننده، ورغلاننده، مشوق. ج. محرضین.

          محرق

          (مُ حَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- نیک سوزاننده به آتش.
          ۲- آن چه موجب تشنگی گردد.
          ۳- دوایی را گویند که پس از مالیدن بر روی پوست بدن ایجاد سوزش و تحریک شدید کند، مانند: فرفیون، خردل و غیره.

            پیمایش به بالا