اسم فاعل

محتشد

(مُ تَ ش) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که در بذل مال و یاری دریغ نکند.
۲- آماده، مهیا.

    محتشم

    (مُ تَ شَ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- توانا و بزرگ.
    ۲- دارای خدم و حشم بسیار، باشکوه و جلال.

      محتقن

      (مُ تَ ق) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- بیماری که به حبس بول دچار شود.
      ۲- بیماری که برای بهبود از بند شدن بول حقنه گیرد.
      ۳- نسجی که در آن خون زیاد جمع شده باشد، نسجی که خون بیشتری در آن مانده باشد و در نتیجه دچار ازدیاد حجم شده باشد.
      ۴- جمع شونده، گرد آینده (شیر، خون).

        محتکر

        (مُ تَ کِ) [ ع. ] (اِفا.) کسی که کالاها را در انبار نگه می‌دارد تا پس از گران شدن بفروشد.

          محتلم

          (مُ تَ لِ) [ ع. ] (اِفا.) دستخوش احتلام، دستخوش انزال در خواب.

            پیمایش به بالا