اسم فاعل

متنجز

(مُ تَ نَ جِّ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- آن که از دیگری بخواهد تا حاجت وی روا کند.
۲- روا کننده حاجت ؛ ج. متنجزین.

    متمنی

    (مُ تَ مَ نّ) [ ع. ] (اِفا.)۱ – تمنا کننده.
    ۲- خواهشمند، مستدعی.

      متماسک

      (مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- خود را نگاه دارنده، خویشتن دار.
      ۲- چنگ در زننده ؛ ج. متماسکین.

        متمایل

        (مُ تَ یِ) [ ع. ]
        ۱- (اِفا.) کج شده و خمیده شده.
        ۲- آن چه که به چیزی میل کند.

          متمتع

          (مُ تَ مَ تِّ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- برخوردار از چیزی، بهره مند.
          ۲- کسی که عمره (زیارت بیت الله با شرایط خاص) به جا آورد.

            متمدد

            (مُ تَ مَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.)
            ۱- کشیده شونده.
            ۲- قابل ارتجاع.

              Scroll to Top