اسم فاعل

متماسک

(مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.)
۱- خود را نگاه دارنده، خویشتن دار.
۲- چنگ در زننده ؛ ج. متماسکین.

    متمایل

    (مُ تَ یِ) [ ع. ]
    ۱- (اِفا.) کج شده و خمیده شده.
    ۲- آن چه که به چیزی میل کند.

      متمتع

      (مُ تَ مَ تِّ) [ ع. ] (اِفا.)
      ۱- برخوردار از چیزی، بهره مند.
      ۲- کسی که عمره (زیارت بیت الله با شرایط خاص) به جا آورد.

        متمدد

        (مُ تَ مَ دِّ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- کشیده شونده.
        ۲- قابل ارتجاع.

          متمرکز

          (مُ تَ مَ کِ) [ ع. ] (اِفا.)
          ۱- در مرکز جای گیرنده.
          ۲- فراهم آمده و جمع شده در یک نظام.
          ۳- متوجه و معطوف، دارای تمرکز.

            Scroll to Top