اسم فاعل

متماسک

(مُ تَ س) [ ع. ] (اِفا.)
۱- خود را نگاه دارنده، خویشتن دار.
۲- چنگ در زننده ؛ ج. متماسکین.

    متلاطم

    (مُ تَ طِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- بر همدیگر لطمه زننده.
    ۲- امواج دریا درحال خروشیدن.

      متلاقی

      (مُ تَ) [ ع. ] (اِفا.) با یکدیگر روبرو شونده، دو چیز که در یک نقطه به هم رسند.

        متلبس

        (مُ تَ لَ بِّ) [ ع. ] (اِفا.) لباس پوشیده، به لباس کسی درآمده.

          متلف

          (مُ لِ) [ ع. ] (اِفا.) تلف کننده، تباه کننده ؛ ج. متلفین.

            Scroll to Top