اسم فاعل

متقارب

(مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- نزدیک شونده، نزدیک به یکدیگر.
۲- نامِ یکی ازبحور شعر که از هشت فعولن تشکیل شده‌است.

    متقارع

    (مُ تَ رِ) [ ع. ] (اِفا.)
    ۱- قرعه زننده میان یکدیگر.
    ۲- نیزه زننده با هم.

      متقاصر

      (مُ تَ ص) [ ع. ] (اِفا.) بازایستنده از امری، اظهار کوتاهی نماینده ؛ ج. متقاصرین.

        متقاطر

        (مُ تَ طِ) [ ع. ] (اِفا.)
        ۱- قطره قطره چکیده.
        ۲- دسته‌های پیاپی آینده.

          متقاطع

          (مُ تَ طِ) [ ع. ]
          ۱- (اِفا.) قطع کننده یکدیگر.
          ۲- دو خط که به یکدیگر برسند و همدیگر را قطع کنند (هندسه).

            Scroll to Top