اسم فاعل

متشرع

(مُ تَ شَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) آگاه به امور شرعی، معتقد به امور شرعی.

    متشرف

    (مُ تَ شَ رِّ) [ ع. ] (اِفا.) صاحب تشرف، بزرگ منش ؛ ج. متشرفین.

      متصلف

      (مُ تَ صَ لِّ) [ ع. ] (اِفا.) چاپلوسی کننده ؛ چاپلوس ؛ ج. متصلفین.

        متشکر

        (مُ تَ شَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) سپاس دار، شکرگزار، آن که تشکر می‌کند و سپاس به جا می‌آورد.

          متشکک

          (مُ تَ شَ کِّ) [ ع. ] (اِفا.) گمان کننده، شک کننده، ج. متشککین.

            پیمایش به بالا