بندیوان
(بَ دِ) (اِمر.)= بندی بان: زندان بان.
(بَ دِ) (اِمر.) رشتهای که جنین را در پستانداران به جفت متصل میکند و رابط بین مادر و جنین است.
(~.) [ فر – فا. ] (اِمر.) بمباردمان ؛ فرو ریختن پیاپی بمب از هواپیما بر روی اهداف از پیش تعیین شده.
(بُ نِ دَ) (اِمر.)
۱- ریشه دندان.
۲- لثه.
۳- قصد، اراده.
۴- فرمانبرداری و اطاعت با میل و رغبت.
(بَ تُ نَّ) [ ع. ] (اِمر.) دو صورت فلکی:
۱- دب اکبر (خرس بزرگ، هفت اورنگ مهین).
۲- دب اصغر (خرس کوچک، هفت اورنگ کوچک).