اسم مرکب

بلبرینگ

(بُ بِ) [ انگ. ] (اِمر.)کاسه ساچمه‌ای که برای کم کردن نیروی اصطکاک و تبدیل لغزیدن به چرخیدن در قسمت‌های مختلف گردنده ماشین‌ها و ابزارها از آن استفاده کنند.

    بکتاش

    (بَ) (اِمر.)
    ۱- هر یک از خادمان یک امیر.
    ۲- بزرگ ایل و طایفه.

      بقیه السیف

      (بَ یَّ تُ سْ سَ) [ ع. ] (اِمر.)
      ۱- کسانی که از دَم تیغ دشمن جان به در برده‌اند.
      ۲- بازمانده، بجا مانده.

        بغپور

        (بَ) (اِمر.)۱ – پسر خدا.۲ – لقب پادشاهان چین. فغفور و فغپور هم گفته‌اند.

          بفتری

          (بَ تَ) (اِمر.)
          ۱- ابزار چوبی بافندگان.
          ۲- کارگاه بافندگی.

            بصل النخاع

            (بَ صَ لُ نْ نُ) [ ع. ] (اِمر.) قسمتی از محور مغزی نخاعی که نخاع شوکی را در قسمت بالا ختم می‌کند. این قسمت کمی قطرش بیشتر از سایر قسمت‌های نخاع شوکی است، پیاز مغز، پیاز تیره مغز.

              بسکتبال

              (بَ کِ) [ انگ. ] (اِمر.) نوعی ورزش با توپ که در آن دو تیم پنج نفری در زمین مخصوص بازی می‌کوشند که توپ را با دست از حریف بگیرند و از یک سبد توری که بر پایه بلندی قرار دارد عبور دهند.

                پیمایش به بالا