اسم مرکب

آبدندان

(دَ) (اِمر.)
۱- ساده لوح، ابله.
۲- حریفی که در قمار به راحتی مغلوب شود.
۳- نوعی گلابی.
۴- نوعی انار که بدون هسته می‌باشد.
۵- نوعی حلوا.

    آبرفت

    (رُ) (اِمر.)
    ۱- سنگ کف رود که جریان آب آن را ساییده باشد.
    ۲- موا د ته نشین شده در مجرای آب.

      آبخور

      (خُ) (اِمر.)
      ۱- سرچشمه و محلی که از آن جا آب برگیرند و بنوشند، آبشخور.
      ۲- قسمت، نصیب.
      ۳- موی اضافی سبیل.

        آبخورد

        (خُ)
        ۱- (مص مر.) آب خوردن.
        ۲- (اِمر.) آبخور، آبشخور.
        ۳- بهره، نصیب.

          آبخوری

          (خُ) (اِمر.)
          ۱- لیوان.
          ۲- شارب، سبیل.
          ۳- نوعی از دهنه اسب که هنگام آب دادن بر دهانش زنند.

            Scroll to Top