اسم مرکب

صندلی

(صَ دَ) (اِمر.) سندلی، وسیله‌ای که روی آن می‌نشینند. ؛ ~ الکتریکی نوعی صندلی فلزی که از آن جریان برق عبور داده و برای اعدام به کار می‌برند. ؛ ~ چرخ دار نوعی صندلی دارای چرخ برای افراد معمول و بیمارانی که قادر به حرکت نیستند، ویلچر.

    صدری

    (صَ) (اِمر.) نوع مرغوبی از برنج که در شمال کشت می‌شود.

      صحافی

      (~.) [ ع – فا. ]
      ۱- (حامص.) ته بندی و جلد کردن کتاب.
      ۲- (اِمر.) دکان صحافی.

        صبح دوم

        (~ ِ دُ وُ) [ ع – فا. ] (اِمر.) صبح صادق که یک ساعت و نیم پیش از طلوع خورشید است.

          صاحب

          منصب (~. مَ صَ) [ ازع. ] (اِمر.) کسی که دارای رتبه و مقامی دولتی باشد (اعم از کشوری و لشکری)، افسر.

            پیمایش به بالا