اسم مصدر

اتساق

(اِ تِّ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) راست و تمام شدن.
۲- فراهم آمدن.
۳- نظم و ترتیب دادن.
۴- (اِمص.) ترتیب، انتظام.

    اتسام

    (اِ تِّ) [ ع. ] (اِمص.) نشان دار شدن، موسوم شدن، نامیده شدن.

      اتصاف

      (اِ تِّ) [ ع. ]
      ۱- (مص ل.) دارای صفتی شدن، به صفتی موصوف شدن.
      ۲- ستوده شدن.
      ۳- (مص م.) صفت کردن، با هم ستودن چیزی را.
      ۴- (اِمص.) صفت پذیری، نشان پذیری.

        اپیلاسیون

        (اِ یُ) [ فر. ] (اِمص.) عمل کندن یا از بین بردن موهای دست، پا و جز آن‌ها به وسیله بند، موم و یا وسایل دیگر.

          اپتومتری

          (اُ تُ مِ) [ فر. ] (اِمص.) آزمایش چشم و ساختارهای مربوط به آن برای کشف اختلالات بینایی و تجویز عدسی‌های مناسب با دیگر وسایل کمک کننده به بینایی یا تمرین‌های چشمی برای جبران کاستی‌های دید، بینایی سنجی. (فره).

            اپورتونیسم

            (~.) [ انگ. ] (اِمص.) فرصت – طلبی، پی فرصت مناسب بودن برای رسیدن به اهداف شخصی بدون اعتقاد به اصولی خاص.

              ابهت

              (اُ بُ هَّ) [ ع. ] (اِمص.)
              ۱- بزرگی، بزرگواری، عظمت.
              ۲- تکبر، نخوت.

                ابتهاج

                (اِ تِ) [ ع. ]
                ۱- (مص ل.) شاد شدن، شادمان گردیدن.
                ۲- (اِمص.) شادی، خوشی.
                ۳- راه راست خواستن.
                ۴- گشاد کردن راه.

                  ابتهال

                  (اِ تِ) [ ع. ]
                  ۱- (مص ل.) دعا کردن، زاری کردن.
                  ۲- (اِمص.) زاری، به زاری دعا کردن.

                    پیمایش به بالا