زحف
(زَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) دور شدن از اصل.
۲- فرو افتادن تیر نشانه.
۳- (اِمص.) دوری.
۴- هر تغییر که در اصول افاعیل عروض داده شود.
(زَ) [ ع. ]
۱- (مص ل.) دور شدن از اصل.
۲- فرو افتادن تیر نشانه.
۳- (اِمص.) دوری.
۴- هر تغییر که در اصول افاعیل عروض داده شود.
(~. بُ)
۱- (ص فا.) کنایه از: عطا، بخشش (که به وسیله آن زبان طعن را قطع کنند.)
۲- (اِمص.) کنایه از: خاموش کردن مدعی به دلایلی که دیگر نتواند سخن گوید.