اسم مفعول

مطبوع

(مَ) [ ع. ] (اِمف.)
۱- خوش آیند، دلپذیر، مطلوب طبع.
۲- طبع شده، چاپ شده.

    مطرا

    (مُ طَ رّ) [ ع. ] (اِمف.)
    ۱- تازه کرده شده.
    ۲- نم دار، آب دار.

      مطاع

      (مُ) [ ع. ] (اِمف.) اطاعت شده، در خور اطاعت، کسی که از او فرمان برداری و اطاعت کنند.

        مضرس

        (مُ ضَ رَّ) [ ع. ] (اِمف.)
        ۱- دندانه دار.
        ۲- مبتلی به سختی ومشقت.
        ۳- سختی دیده، آزموده.
        ۴- منقوش به نقش ونگارهایی به صورت دندانه.

          مضروب

          (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
          ۱- کتک زده شده، کتک خورده.
          ۲- سکه زده، مسکوک.
          ۳- عددی که در عدد دیگر ضرب شد ه.

            مضطر

            (مُ طَ رّ) [ ع. ] (اِمف.)
            ۱- ناچار، بیچاره.
            ۲- تنگدست، نیازمند.

              مضمن

              (مُ ضَ مَّ) [ ع. ] (اِمف.)
              ۱- در ضمن آمده.
              ۲- بیتی که معنی آن موقوف به بیت بعد باشد.

                مضموم

                (مَ) [ ع. ] (اِمف.)
                ۱- ملحق شده، ضمیمه شده.
                ۲- واژه‌ای که دارای ضمه باشد.

                  Scroll to Top