اسم مفعول

مستقر

(مُ تَ قَ رّ) [ ع. ] (اِمف.) پایدار، استوار، استقرار یافته، قرار گرفته.

    مستعمره

    (مُ تَ مِ رِ) [ ع. مستعمره ] (اِمف.) سرزمین یا کشوری که حکومتش زیر نظر یک کشور قوی تر بیگانه باشد. ج. مستعمرات.

      مستعمل

      (مُ تَ مَ) [ ع. ] (اِمف.)
      ۱- به کار برده شده، کهنه.
      ۲- متداول، معمول.
      ۳- کلمه‌ای که به تنهایی دارای معنی باشد و استعمال شود.

        مستظرف

        (مُ تَ رَ) [ ع. ] (اِمف.) ظریف، زیبا، چیزی که ظریف و زیبا ساخته شده باشد.

          مستظرفه

          (مُ تَ رَ فِ) [ ع. مستظرفه ] (اِمف.) مؤنث مستظرف. ؛ صنایع ~ هنرهای زیبا مانند: نقاشی، مجسمه سازی، منبت کاری و غیره.

            پیمایش به بالا