عشاق
(عُ شّ) [ ع. ] (اِ. ص.) جِ عاشق.۱ – شیفتگان.
۲- یکی از دوازده مقام موسیقی ایرانی.
(~. جَ) [ ازع. ] (اِ. ص.)
۱- در دوره مغول مأمور تشخیص مالیات و جمع – آوری آن.
۲- در دوره صفویه کسی که مسئول ضبط و تحویل نوعی ازاموال دیوانی بود.
(لُ) [ فر. ] (اِ. ص.) کسی که از پشت صحنه نمایش جمله و عبارتهای نمایشنامه را به هنرپیشگان یادآوری کند.