ذوات الارحام
(~. اَ) [ ع. ] (ص مر.) اقربا، خویشاوندان.
(نِ یا نَ)
۱- (ص مر.) همچون دیو، مانند دیوان.
۲- بی عقل، بی خرد، مجنون. ؛~ء کسی بودن کنایه از: عاشق و بی قرار بودن کسی.
(گَ) (ص مر.) = دگرگون. دیگرگونه:
۱- رنگی دیگر.
۲- جور دیگر، طور دیگر، نوع دیگر.
۳- سرنگون، واژگون.
۴- مضطرب، شوریده.
(دِ)
۱- (اِ.) چشم، عین. ج. دیدگان.
۲- (ص مف.) رؤیت شده، منظور.
۳- نگاه، نظر.
۴- مردمک چشم. ؛ ~سپید کردن کنایه از: کور شدن از شدت چشم به راهی. (?(دیده بان (~.) (ص مر.) = دیدبان:
۱- مأموری که بالای دیدگاه ایستد و هرچه از دور بیند به مافوق خود خبر دهد.
۲- نگاهبان، قراول.