(طَ لَ) [ ع – فا. ] (ص مر.) آن که به اراده خویش آماده شود که کاری را بر عهده گیرد.
(~. مَ) (ص مر.) = دانشومند: عالم، دانا.
(~. وَ) (ص مر.) دانشمند.
(نِ مَ) (ص مر.) دانشمند، عالم، دانا، دانشور.
(~.) (ص مر.) دارای وسعت، گسترده.
(ص مر.) شکارچی.
خشک (~. خُ) (ص مر.) پاکدامن، پرهیزکار، مق تَردامن.
(سَ) (ص مر.) کچل، بی مو.
(وَ)(ص مر.) ۱- قاضی. ۲- خدای تعالی.
(ص مر.) مجبور به حضور در دادگاه برای محاکمه شدن.