(~. بُ تَ) (ص مر.) نیرومند پرطاقت.
(~. دِ) (ص مر.) آن که دلی پراکنده دارد، پریشان خاطر، بی آرام.
(پُ) (ص مر.) ۱- ورم کرده. ۲- کنایه از: مغرور، متکبر.
و پا قرص (~. قُ) (ص مر.) ۱- نیرومند. ۲- پابرجا، استوار.
(پَ) [ په. ] (ص مر.) ۱- پیدا، روشن، نمایان. ۲- برگزیده، مستثنی.
(پَ) (ص مر.) نمایان، آشکار، ظاهر.
(پَ یا پِ) (ص مر.) ۱- آراسته، نیکو. ۲- خوش وخرم. ۳- خجسته، فرخ. ۴- همیشه، پاینده.
(پِ دَ. خا دِ)(ص مر.) ناپدری پدر ناتنی.
(~ُ پَ) (ص مر.) ۱- تار و مار، پراکنده. ۲- پرت و پلا.
خوار (~. خا) (ص مر.) مفت خور، راحت طلب.