عامیانه

وردار

و ورمال (وَ رُ وَ) (ص فا.) (عا.) = وردارنده و ورمالنده: کسی که پول یا مال اشخاص را بالا می‌کشد، مال مردم خور.

    ورانداز کردن

    (~. کَ دَ) (مص م.) (عا.)
    ۱- اندازه چیزی را به نظر تعیین کردن.
    ۲- چیزی یا کسی رابه دقت نگریستن.

      ورپریده

      (وَ. پَ دِ) (ص مف.) (عا.)
      ۱- دچار مرگ ناگهانی شده.
      ۲- نوعی نفرین که مادرها به هنگام خشم به فرزندان خود می‌گویند.

        ور آمدن

        (وَ. مَ دَ) (مص ل.)
        ۱- (عا.) کنده شدن، جدا شدن.
        ۲- آماده شدن خمیر برای پخت نان.
        ۳- برآمدن، مقابله کردن.
        ۴- چاق شدن.

          Scroll to Top