عامیانه

ور آمدن

(وَ. مَ دَ) (مص ل.)
۱- (عا.) کنده شدن، جدا شدن.
۲- آماده شدن خمیر برای پخت نان.
۳- برآمدن، مقابله کردن.
۴- چاق شدن.

    واقلیدن

    (قِ دَ) (مص ل.) (عا.) از کاری که با اشتیاق تمام پیش گرفته‌اند صرفنظر کردن.

      واسه

      (س) [ ع. واسطه، برای، به علت ] (حر. اض.) (عا.) برای، بهر، به جهت.

        وارفتن

        (رَ تَ) (مص ل.)
        ۱- از هم پاشیده شدن.
        ۲- (عا.) یکُه خوردن، گیج شدن.

          وارفته

          (رَ ت ِ) (ص مف.)
          ۱- از هم پاشیده.
          ۲- (عا.) تنبل، بی حال.
          ۳- متحیر، گیج، تعجب کرده.

            پیمایش به بالا