(وَ. اُ دَ) (مص ل.) (عا.) از مد افتادن، منسوخ شدن.
(~. تَ) [ ع – فا. ] (مص ل.) ۱- بودن، هستی داشتن. ۲- (عا.) شهامت داشتن.
(قِ دَ) (مص ل.) (عا.) از کاری که با اشتیاق تمام پیش گرفتهاند صرفنظر کردن.
(قَ یا قُ) [ فا – ع. ] (اِ.) (عا.) انکار، دبه، نکول.
(س) [ ع. واسطه، برای، به علت ] (حر. اض.) (عا.) برای، بهر، به جهت.
(دَ) (مص ل.) (عا.) ایستادن.
(زَ دِ)(حامص.)(عا.) یأس، سرخوردگی.
(رَ تَ) (مص ل.) ۱- از هم پاشیده شدن. ۲- (عا.) یکُه خوردن، گیج شدن.
(رَ ت ِ) (ص مف.) ۱- از هم پاشیده. ۲- (عا.) تنبل، بی حال. ۳- متحیر، گیج، تعجب کرده.
(دَ) (اِ.) (عا.) انکار پس از اقرار، دبه.