عامیانه

وارد

(رِ) [ ع. ] (اِفا.)
۱- در آینده، داخل شونده.
۲- (عا.) ماهر، چیره دست.
۳- به جا، به مورد.

    واچرتیدن

    (چُ دَ) (مص ل.) (عا.)
    ۱- از حال چرت بیرون شدن.
    ۲- ناگهان حیرت کردن، بسیار متعجب شدن.

      واخ

      (اِصت.) (عا.)
      ۱- کلمه‌ای است دال به تأسف و حسرت.
      ۲- کلمه‌ای است دال بر تحسین و خوشایندی.

        واخیسیدن

        (دَ) (مص ل.) (عا.) از جوش افتادن (پلو یا کته) در روی بار و در نتیجه قد نکشیدن و پختن نشاسته آن.

          وا

          (عا.) = وای:
          ۱- کلمه‌ای که به هنگام شدت مرض و احساس درد و رنج گویند.
          ۲- در موقع تأسف خوردن استعمال شود.
          ۳- در مورد تعجب به کار رود (بیشتر در تداول خانم‌ها).

            نیم وجبی

            (وَ جَ)(ص نسب.)۱ – (عا.) بسیار کوتاه، کوتاه قد.
            ۲- آن چه که طول و ارتفاعش معادل نیم وجب باشد.

              پیمایش به بالا