عامیانه

نمک

(نَ مَ) (اِ.) ماده سپیدی است که به آسانی سوده می‌گردد و در آب حل می‌شود و آن را از آب دریا و معدن به دست می‌آورند. ؛ ~ به حرام (عا.) ناسپاس، حق ناشناس. ؛ ~ را خوردن و نمکدان را شکستن کنایه از: به ولی نعمت خود خیانت کردن.

    نم

    (نَ) [ په. ] (اِ.)
    ۱- رطوبت.
    ۲- قطره.
    ۳- آب اندک. ؛ ~ پس ندادن (عا.) خسیس بودن، بخیل بودن.

      نم کرده

      (نَ. کَ دِ) (ص مف.)
      ۱- رطوبت کشیده، اندکی آب زده.
      ۲- (کن.) (عا.) رفیقه، معشوقه.

        نگد

        (نَ گَ) (ص.) (عا.) شخص سرد و نچسب و گرانجان، کسی که در برخورد با مردم آنها را از خود می‌رنجاند.

          نگر

          (نَ گَ) (ص.) (عا.) شخص سرد و نچسب، کسی که خوش محضر نباشد.

            نک و نال

            (نِ کُ) (اِمر.) (عا.)
            ۱- ناله و زاری، شکوه و شکایت.
            ۲- اظهار درد زن حامله در موقع نزدیکی زایمان.

              نقل علی

              (نَ. عَ) (اِ.) (عا.)
              ۱- روستایی چشم و گوش بسته و جاهل به آداب و رسوم شهرنشینی و معاشرت.
              ۲- سرباز دهاتی.

                نقلی

                (نُ) [ ع – فا. ]
                ۱- (ص نسب.) منسوب به نقل.
                ۲- (عا.) کوچک و جالب و ظریف.

                  Scroll to Top