عامیانه

نشت

(نَ) (اِمص.) (عا.)
۱- سرایت آب یا آتش از چیزی به چیز دیگر.
۲- شکستگی، خرابی.

    نشانده

    (نِ دَ یا دِ) (ص مف.)
    ۱- به نشستن واداشته.
    ۲- جلوس داده.
    ۳- جا داده، مقیم ساخته.
    ۴- (عا.) زنی روسپی که او را به خانه آورده نفقه او را متعهد شوند و از ادامه عمل بد بازدارند و از او متمتع گردند بدون ازدواج.
    ۵- کاشته.
    ۶- برپا داشته.
    ۷- نهاده.
    ۸- خاموش کرده.
    ۹- دفع کرده.

      نسناس

      (نَ یا نِ) [ ع. ] (اِ.)
      ۱- جانوری افسانه‌ای شبیه به انسان که هیکلی ترسناک دارد.
      ۲- غول.
      ۳- (عا.) آدم بدهیبت و بدجنس.
      ۴- میمون آدم نما.

        نرو

        (نَ) (ص فا.) (عا.) آدم بدجنس و بَدقلق و منفعت طلب.

          نروک

          (نَ) (ص.) (عا.) مانند نر. ؛زن ~۱ – زن عقیم، نازا.
          ۲- زنی که اخلاق و رفتار مردان دارد.

            ندیده

            (نَ دِ)
            ۱- (ص مف.) نادیده، دیده نشده.
            ۲- (اِ.) (عا.) نسل پنجم، فرزندِ نبیره.

              Scroll to Top